
پسری ۱۵ ساله گریه کنان در خانه مخفی خویش در مرکز ایران باتن و روحی شکسته نشسته است. میگوید که میخواهد به زندگی خود خاتمه دهد و فهمیدنش چندان مشکل نیست، چراکه ۲۰ روز متوالی به جرم پوشیدن دستبندی سبز به طرفداری از اصلاح طلبان، تحت شکنجه و تجاوز پی درپی قرار گرفت.
....
"زندگی من تمام شده. فکر نمیکنم هرگز بتونم دوباره مث قبل بشم." او به روزنامه
The Times در حین بازگوئی تجاربش در زندان نقل کرد. دکتری که اورا معالجه میکند، علیرغم ریسک و خطر بزرگی که به خود متحمل می شود، صدمه های ناشی از تجاوز به وی را تأیید میکند.
....
بازجو دستور داد که رضا را بسته و بار دیگر به او تجاوز کنند و به رضا گفت که "این بار به خاطر این هس که بری داستانت رو همه جا و به دیگران تعریف کنی. شما مستحق این هستید. بهتون اینقدر تجاوز می کنیم که بمیرید." ... روز سوم مأموران پلیس در نیمه شب وارد سلول شدند، چشمهایش را بسته، به توالت بردند و دوباره به او تجاوز کردند.
"به ما می گفتن که این کارها رو به خاطر خدا میکنیم، و فکر میکنید که شماها کی هستید که می آیید تظاهرات میکنید."
....
رضا همراه با ۱۳۰ زندانی دیگر به دادگاه انقلاب شهر برده شدند و همه راوارد یک حیاط وسیع کردند. قاضی در آنجا به همه گفت که کسانی را که در مقابل انقلاب اسلامی مقاومت کنند اعدام خواهند کرد. ... پیام مشخص بود: اگر کسی اقرار به تجاوز کند، اعدام خواهد شد.
....
بعد از ۲۰ روز خانواده رضا با ۷۰ میلیون تومان ودیعه اورا از زندان آزاد کردند. برادر رضا گفت که "شبی که رضا اززندان آزاد شد بی اختیار گریه می کرد و همه چیز را برای مادرم باز گفت."
....
دکتر معالج رضا به
The Times گفت که "این سرنوشت دیگر زندانی های دیگر هم هست. ما نمونه های زیادی در بیمارستان داریم، اما نمیتوانیم اونها رو گزارش بدیم. نمیگذارن که پرونده ای رو باز کنیم یا چیزی رو روی کاغذ بیاریم."
....
حداقل رضا زنده ماند تا داستان خودرا باز گوید. هم زندانی ۱۶ ساله او در بیمارستان بخاطر صدمات ناشی از تجاوزات پی در پی جان سپرد.
متن کامل مقاله را دراینجا بخوانید:
http://www.timesonline.co.uk/tol/news/world/middle_east/article6805885.ece